تبليغاتX
OTEB جدیدترین اخبار پزشکی روز و تصاویر بالینی این هفته در پائین صفحه به زبان انگلیسی قابل دسترسی است





دوست دارم آنچه خودم ميدانم،ديگران نيز بدانند....(دوست دار شما دكتر اميد)


OTEB















Powered by WebGozar



+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388 ساعت 14:12  توسط دكتر امید   | 


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 ساعت 20:35  توسط دكتر امید   | 


+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388 ساعت 12:12  توسط دكتر امید   | 


+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388 ساعت 22:56  توسط دكتر امید   | 


صوفی بیا که آینه صافیست جام راتا بنگری صفای می لعل فام را

راز درون پرده ز رندان مست پرسکاین حال نیست زاهد عالی مقام را

عنقا شکار کس نشود دام باز چینکانجا همیشه باد به دستست دام را

در بزم دور یک دو قدح درکش و برویعنی طمع مدار وصال دوام را

ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیشپیرانه سر بکن هنری ننگ و نام را

در عیش نقد کوش که چون آبخور نماندآدم بهشت روضه دارالسلام را

ما را بر آستان تو بس حق خدمتستای خواجه باز بین به ترحم غلام را

حافظ مرید جام میست ای صبا برووز بنده بندگی برسان شیخ جام را
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 ساعت 0:44  توسط دكتر امید   | 


+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388 ساعت 19:23  توسط دكتر امید   | 


لبخند او، بر آمدن آفتاب را

در پهنه طلائي دريا

از مهر، مي ستود .

در چشم من، وليكن ...

لبخند او بر آمدن آفتاب بود !

فريدون مشيري

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 ساعت 10:9  توسط دكتر امید   | 


+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 ساعت 11:40  توسط دكتر امید   | 


شورش بلبلان سحر باشدتیرباران عشق خوبان راعاشقان کشتگان معشوقندهمه عالم جمال طلعت اوستکس ندانم که دل بدو ندهدآدمی را که خارکی در پایگو ترش روی باش و تلخ سخنعاقلان از بلا بپرهیزندپای رفتن نماند سعدی را خفته از صبح بی​خبر باشددل شوریدگان سپر باشدهر که زندست در خطر باشدتا که را چشم این نظر باشدمگر آن کس که بی بصر باشدنرود طرفه جانور باشدزهر شیرین لبان شکر باشدمذهب عاشقان دگر باشدمرغ عاشق بریده پر باشد
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 ساعت 23:34  توسط دكتر امید   | 


+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387 ساعت 20:41  توسط دكتر امید   | 


+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387 ساعت 14:43  توسط دكتر امید   | 


چه کند بنده که گردن ننهد فرمان راسروبالای کمان ابرو اگر تیر زنددست من گیر که بیچارگی از حد بگذشتکاشکی پرده برافتادی از آن منظر حسنهمه را دیده در اوصاف تو حیران ماندیلیکن آن نقش که در روی تو من می​بینمچشم گریان مرا حال بگفتم به طبیبگفتم آیا که در این درد بخواهم مردنپنجه با ساعد سیمین نه به عقل افکندمسعدی از سرزنش خلق نترسد هیهاتسر بنه گر سر میدان ارادت داری چه کند گوی که عاجز نشود چوگان راعاشق آنست که بر دیده نهد پیکان راسر من دار که در پای تو ریزم جان راتا همه خلق ببینند نگارستان راتا دگر عیب نگویند من حیران راهمه را دیده نباشد که ببینند آن راگفت یک بار ببوس آن دهن خندان راکه محالست که حاصل کنم این درمان راغایت جهل بود مشت زدن سندان راغرقه در نیل چه اندیشه کند باران راناگزیرست که گویی بود این میدان را
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387 ساعت 19:25  توسط دكتر امید   | 


۱- ظاهری آراسته داشته باشید.

 تمیز و مرتب باشید، هماهنگی و پاکیزگی شما، ناخودآگاه شما را جذاب می‌کند. بعضی از افراد براساس تصوری اشتباه برای جذاب شدن به زحمت زیادی می‌افتند و خود را به شکل‌های عجیب و غریبی درست می‌کنند. مهمترین مسئله این است که مرتب و هماهنگ و در عین حال ساده باشید.

نامرتب بودن حتی حرفهای قشنگ‌، مثبت و تأثیرگذار شما را ضایع می‌کند. فرزندی که همیشه پدر و مادر خود را آراسته و با ظاهری مرتب می‌بیند، ظاهر آراسته فردِ ناآشنا او را نمی‌فریبد. چون ممکن است جذب ظاهر آراسته کسی شوند که تأثیر منفی او از اثرات مثبتش به مراتب بیشتر باشد.
    
    ۲ - بیشتر سکوت کنید: 
 غالباً افراد به اشتباه برای این که جذاب‌تر شوند، بیشتر شلوغ می‌کنند و به خطا می‌روند. سکوت‌، یک تأثیر ذهنی و روانی بسیار قوی می‌گذارد. در سکوت‌، فرد پیرامون خود خلاء ایجاد می‌کند و هر خلایی‌، جذب را سبب می‌شود. آنها که بیشتر صحبت می‌کنند و کمتر می‌شنوند از جذابیت خود می‌کاهند، حال آن که سکوت و گوش دادن بیشتر به واقع شما را عاقل‌تر و قابل اطمینان‌تر معرفی می‌کند و این زمینه‌ای مساعد برای صمیمیت بیشتر است‌. سکوتی سرشار از اعتماد به نفس سرچشمه صمیمیت است‌.
    
    ۳ - نرم و ملایم سخن بگویید: 
   هنگامی که نرم و ملایم صحبت می‌کنید افراد را جذب خود می‌کنید و به راحتی می‌توانید بر روی آنها تأثیر بگذارید. آدم‌های خشن و داد و بیدادی افراد مناسبی برای اطمینان کردن‌، نیستند.
    
    ۴ - فرد محترمی باشید:
    بی‌احترامی به خود، به دیگران و بی‌احترامی و بی ادبی در کلام و رفتار همگی از جذابیت شما می‌کاهد. شما باید هم در ظاهر آراسته باشید و هم در باطن وارسته‌. افراد مؤدب و متین و محترم بی تردید جذابند و این جذابیت از درون موج می‌زند.
    محترم و مؤدب و باشخصیت باشید، خواهید دید خود به خود جذاب می‌شوید.
    
    ۵ - زیاد شوخی نکنید اما بسیار تبسم کنید:
    شوخی فراوان از انرژی ذهنی و جذابیت شما می‌کاهد چرا که شوخی فراوان به تدریج مرزهای لازم بین افراد را از بین می‌برد متبسم باشید که تبسم به چهره شما جذابیتی عمیق و ژرف می‌بخشد. در تبسم‌، سنگینی و متانت و جذابیت است‌.
    
    ۶ - قاطعیت یعنی جذابیت‌:
    کسانی که شخصیت قاطعی دارند و هدفها و ارزش‌های معینی دارند، بی‌استثنأ می‌توانند افراد جذابی باشند. زیرا شخصیت‌هایی جذاب و تأثیرگذارند که بسیار مصمم هستند و اعتماد به نفس دارند. به دنبال اهداف مشخصی بودن و به آنها رسیدن اعتماد به نفس زیادی به ارمغان می‌آورد و جذابیت از وجود چنین شخصی موج می‌زند.
    آسان بود، این طور نیست‌؟ فکر می‌کنم شما هم می‌توانید یکی از جذاب‌ترین و ماندگارترین‌ها باشید. معطل نشوید دست به کار شوید

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387 ساعت 20:5  توسط دكتر امید   | 


گشت آن آب سوي بحر روان قطره چون آب شد به تابستان
1
خويشتن را وراي بحر نديد وز رواني خود به بحر رسيد
2
هيچ چيزي به غير آن نشناخت هستي خويش را در او گم ساخت
3
ديد، هم در حضيض و هم در اوج گاه او را عيان به صورت موج
4
متکاون شد ابر در نيسان متراکم شد آن بخار و، از آن
5
رونق افزاي باغ و بستان گشت متقاطر شد ابر و باران گشت
6
سيل شد بر رونده راه ببست قطره‌ها چون به يکدگر پيوست
7
تافت يکسر به سوي بحر، عنان سيل هم کف‌زنان، خروش‌کنان
8
شد درين دوره سير بحر، تمام چون به دريا رسيد، کرد آرام
9
کردن انکار ديده و، دانست قطره اين را چو ديد، نتوانست
10
اوست کف، اوست قطره، اوست حباب کوست موج و بخار و سيل و سحاب
11
عشق با هر چه باخت، با او باخت هيچ جز بحر در جهان نشناخت
12
غير دريا نديد چيز دگر از چب و راست چون گشاد نظر
13
در جهان نيستند جز حق بين همچنين عارفان عشق آيين
14
ليکن اندر نظر تفاوتهاست ديده‌ي جمله مانده بر يک جاست
15
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387 ساعت 23:3  توسط دكتر امید   | 


برون آمدي صبحدم با غلام ملک صالح از پادشاهان شام
برسم عرب نيمه بر بسته روي بگشتي در اطراف بازار و کوي
 
هر آن کاين دو دارد ملک صالح اوست که صاحب نظر بود و درويش دوست
 
پريشان دل و خاطر آشفته يافت دو درويش در مسجدي خفته يافت
 
چو حر با تأمل کنان آفتاب شب سردشان ديده نابرده خواب
 
که هم روز محشر بود داوري يکي زان دو مي گفت با ديگري
 
که در لهو و عيشند و با کام و ناز گر اين پادشاهان گردن فراز
 
من از گور سر بر نگيرم ز خشت درآيند با عاجزان در بهشت
 
که بند غم امروز بر پاي ماست بهشت برين ملک و مأواي ماست
 
که در آخرت نيز زحمت کشي؟ همه عمر از اينان چه ديدي خوشي
 
برآيد، به کفشش بدرم دماغ اگر صالح آن جا به ديوار باغ
 
دگر بودن آن جا مصالح نديد چو مرد اين سخن گفت و صالح شنيد
 
ز چشم خلايق فرو شست خواب دمي رفت تا چشمه‌ي آفتاب
 
به هيبت نشست و به حرمت نشاند دوان هر دو را کس فرستاد و خواند
 
فرو شستشان گرد ذل از وجود برايشان بباريد باران جود
 
نشستند با نامداران خيل پس از رنج سرما و باران و سيل
 
معطر کنان جامه بر عود سوز گدايان بي جامه شب کرده روز
 
که اي حلقه در گوش حکمت جهان يکي گفت از اينان ملک را نهان
 
ز ما بندگانت چه آمد پسند؟ پسنديدگان در بزرگي رسند
 
بخنديد در روي درويش و گفت شهنشه ز شادي چو گل بر شکفت
 
ز بيچارگان روي در هم کشم من آن کس نيم کز غرور حشم
 
که ناسازگاري کني در بهشت تو هم با من از سر بنه خوي زشت
 
تو فردا مکن در به رويم فراز من امروز کردم در صلح باز
 
شرف بايدت دست درويش گير چنين راه اگر مقبلي پيش گير
 
که امروز تخم ارادت نکاشت بر از شاخ طوبي کسي بر نداشت
 
به چوگان خدمت توان برد گوي ارادت نداري سعادت مجوي
 
که از خود پري همچو قنديل از آب؟ تو را کي بود چون چراغ التهاب
 
که سوزيش در سينه باشد چو شمع وجودي دهد روشنايي به جمع
 
+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387 ساعت 18:34  توسط دكتر امید   | 


بیا که قصر امل سخت سست بنیادستبیار باده که بنیاد عمر بربادست

غلام همت آنم که زیر چرخ کبودز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست

مگرتعلق خاطر به ماه رخساریکه خاطر از همه غمها به مهر او شادست

چگویمت که به میخانه دوش مست و خرابسروش عالم غیبم چه مژده ها دادست

که ای بلند نظر شاهباز سدره نشیننشیمن تو نه این کنج محنت آبادست

ترا ز کنگره عرش می زنند صفیرندانمت که درین دامگه چه افتادست

نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آرکه این حدیث ز پیر طریقتم یادست

غم جهان مخور و پند من مبر از یادکه این لطیفه عشقم ز رهروی یادست

رضا به داده بده و ز جبین گره بگشایکه بر من و تو در اختیار نگشادست

مجو درستی عهد از جهان سست نهادکه این عجوز عروس هزار دامادست

نشان عهد و وفا نیست در تبسم گلبنال بلبل بیدل که جای فریادست

حسد چه می بری ای سست نظم بر حافظقبول خاطر و لطف سخن خدادادست

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387 ساعت 21:5  توسط دكتر امید   | 


وقتی دل سودایی می​رفت به بستان​ها —— بی خویشتنم کردی، بوی گل و ریحان​ها

گه نعره زدی بلبل، گه جامه دریدی گل —— تا یاد تو افتادم، از یاد برفت آن​ها

ای مهر تو در دل​ها، وی مهر تو بر لب​ها —— وی شور تو در سرها، وی سر تو در جان​ها

تا عهد تو دربستم، عهد همه بشکستم —— بعد از تو روا باشد، نقض همه پیمان​ها

تا خار غم عشقت آویخته در دامن —— کوته نظری باشد، رفتن به گلستان​ها

آن را که چنین دردی از پای دراندازد —— باید که فروشوید دست از همه درمان​ها

گر در طلبش رنجی، ما را برسد شاید —— چون عشق حرم باشد، سهلست بیابان​ها

هر تیر که در کیشست، گر بر دل ریش آید —— ما نیز یکی باشیم از جمله قربان​ها

هر کو نظری دارد، با یار کمان ابرو —— باید که سپر باشد، پیش همه پیکان​ها

گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش —— می​گویم و بعد از من گویند به دوران​ها

(شیخ اجل)

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387 ساعت 23:34  توسط دكتر امید   | 


شهادت امام علي (ع) بر شما تسليت باد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 ساعت 20:5  توسط دكتر امید   | 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 ساعت 14:21  توسط دكتر امید   | 



یک آموزگار می تواند با رفتار و گفتارش کشوری را دگرگون سازد . اُرد بزرگ


برای پرش های بلند ، گاهی نیاز است چند گامی پس رویم . ارد بزرگ


خردمند به چیزی که اگر به دستش نیاید غمگین و دل آزرده شود ، هرگز دل نمی بندد . بزرگمهر


مردی که اشتباه نکند ارزش کارهای بزرگ را نخواهد داشت . ادوارد فیلیپس


تمرکز در معنای اصلی و درست کلمه توانایی دقت و توجه ذهن روی یک موضوع واحد است. کمار

منبع 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387 ساعت 13:59  توسط دكتر امید   | 


سلام.ما رو هم دعا كنيد....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 ساعت 10:52  توسط دكتر امید   | 


 

با زنده‌دلان نشین و صادق نفسان

حق دشمن خود مکن به تعلیم کسان

خواهی که بر از ملک سلیمان بخوری

آزار به اندرون موری مرسان

سعدی

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387 ساعت 12:16  توسط دكتر امید   | 


+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 ساعت 13:53  توسط دكتر امید   | 


رواق منظر چشم من آشیانه توستبه لطف خال و خط از عارفان ربودی دلدلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش بادعلاج ضعف دل ما به لب حوالت کنبه تن مقصرم از دولت ملازمتتمن آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخیتو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کارچه جای من که بلغزد سپهر شعبده بازسرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد کرم نما و فرود آ که خانه خانه توستلطیفه​های عجب زیر دام و دانه توستکه در چمن همه گلبانگ عاشقانه توستکه این مفرح یاقوت در خزانه توستولی خلاصه جان خاک آستانه توستدر خزانه به مهر تو و نشانه توستکه توسنی چو فلک رام تازیانه توستاز این حیل که در انبانه بهانه توستکه شعر حافظ شیرین سخن ترانه توست
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387 ساعت 13:33  توسط دكتر امید   | 


گويند مرا كه: مي تو كمتر خور از اين آخر به چه عذر برنداري سر از اين
عذرم رخ يار و باده صبحدم است انصاف بده چه عذر روشن تر از اين

حكيم عمر خيام

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387 ساعت 14:6  توسط دكتر امید   | 


چه شب قشنگ و پر خاطره ای بود دیشب...

قد یه دنیا خوشحالم...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 ساعت 11:42  توسط دكتر امید   | 


ساحل افتاده گفت : « گر چه بسي زيستم

هيچ نه معلوم شد آه كه من كيستم .»

موج ز خود رفته اي، تيز خراميد و گفت :

« هستم اگر مي روم گر نروم نيستم . »

(( محمد اقبال لاهوري ))


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 ساعت 22:19  توسط دكتر امید   | 


گر ماه من برافکند از رخ نقاب را

گر ماه من برافکند از رخ نقاب را

برقع فروهلد به جمال آفتاب را

گویی دو چشم جادوی عابدفریب او

بر چشم من به سحر ببستند خواب را

اول نظر ز دست برفتم عنان عقل

وان را که عقل رفت چه داند صواب را

گفتم مگر به وصل رهایی بود ز عشق

بی‌حاصلست خوردن مستسقی آب را

دعوی درست نیست گر از دست نازنین

چون شربت شکر نخوری زهر ناب را

عشق آدمیتست گر این ذوق در تو نیست

همشرکتی به خوردن و خفتن دواب را

آتش بیار و خرمن آزادگان بسوز

تا پادشه خراج نخواهد خراب را

قوم از شراب مست وز منظور بی‌نصیب

من مست از او چنان که نخواهم شراب را

سعدی نگفتمت که مرو در کمند عشق

تیر نظر بیفکند افراسیاب را

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 22:20  توسط دكتر امید   | 


اين مرد خود پرست

اين ديو، اين رها شده از بند

مست مست

استاده روبه روي من و

خيره در منست

***

گفتم به خويشتن

آيا توان رستنم از اين نگاه هست ؟

مشتي زدم به سينه او،

ناگهان دريغ

آئينه تمام قد روبه رو شكست .

*****

حميد مصدق

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387 ساعت 22:59  توسط دكتر امید   | 


دو جام يك صدف بودند،

« دريا » و « سپهر »

آن روز

در آن خورشيد،

- اين دردانه مرواريد -

مي تابيد !

من و تو، هر دو، در آن جام هاي لعل

شراب نور نوشيديم

مرا بخت تماشاي تو بخشيدند و،

بر جان و جهانم نور پاشيدند !

تو را هم، ارمغاني خوشتر از جان و جهان دادند :

دلت شد چون صدف روشن،

به مرواريد مهر

آن روز !

*****

فريدون مشيري

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387 ساعت 0:3  توسط دكتر امید   | 


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 9:8  توسط دكتر امید   | 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 9:7  توسط دكتر امید   | 


لحظه ديدار نزديك است .

باز من ديوانه ام، مستم .

باز مي لرزد، دلم، دستم .

باز گويي در جهان ديگري هستم .

هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ !

هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست!

آبرويم را نريزي، دل !

- اي نخورده مست -

لحظه ديدار نزديك است .

مهدي اخوان ثالث ( م. اميد )

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت 22:34  توسط دكتر امید   | 



The health news headlines shown above are provided courtesy of Medical News Today and are subject to their terms and conditions

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ